تبليغاتX
عشق من عاشقم باش
دوستی صادقانه

 

ولادت حضرت فاطمه زهرا

و روز مادر را به همه مادر های گل تبریک میگم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:1  توسط fatima  | 

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت را ازت دزديد و به جاش يك زخم هميشگي را به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني هنوزم دوستش داري . چقدر سخته دلت بخواهد سرت را باز به ديواري تكيه بدهي كه يك بار زير آوارغرورش همه وجودت له شده است . چقدر سخت است تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي . چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 12:4  توسط fatima  | 

                                                                                   

Image hosting by TinyPic

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

 این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 20:2  توسط fatima  | 

Image hosting by TinyPic

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لحجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

پس از يك جست و جوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

 تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم.


و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من تنها براي ديدن آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.

 همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم.


نمي دانم چرا رفتي؟؟؟؟؟


نمي دانم؟شايد خطا كردم.


و تو بي انكه به فكر غربت چشمان من باشي ....


نمي دانم كجا ! تا كي ! براي چه؟؟؟


ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي بارد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت.

 و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت

 تمام بالهايش غرق در اندوه و غربت شد.


و بعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران شد.


و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت .

 كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد.


كسي فهميد تو نام را از ياد خواهي برد

 و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد مرا با خود نخواهي برد


هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد...


ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.


و بعد از رفتنت ازاين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد

 كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم.


و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد كنار انتظاري كه بدون پاسخ و حرفست.

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل ميان غصه اي از جنس كوچك يك ابر...


ومن در حالتي... نمي دانم چرا؟ شايد به رسم عادت پروانگي هامان

باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:57  توسط fatima  | 

                             

I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
چو رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم.


I Love You More Than Love
بیش از عشق بر تو عاشقم

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were a flower opening up my petals life
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the waves of the ocean
چون امواج اقیانوس هستم

crashing strongly against the shore
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

I were the rainbow after the strom
رنگین کمانی بعد از توفانم

proudly showing my colors
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.

when I am with you it is as if
آن گاه که با توام

Everything that is beauiful surrounds us
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

Maybe the word love was invented to explain
شاید واژه عشق را ساخته اند

the deep all-encompassing feelings That I have for you
تا احسا س چنان عمیق و هزار سوی من به تو را بیان کند.

but somehow it is not strong enough
اما باز هم این واژه کافی نیست.

But since it is the best word that there is
با این همه چون هنوز بهترین است

Let me tell you a thousand times that
بگذار بگویمت هزاران بار که

I love you more than Love
بیش از عشق بر توعاشقم
.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:7  توسط fatima  | 

                                            

بچه که بودم می پرسیدن چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...


ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!


ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...


دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟


ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ...

تو هم يکي هستي ...


وسعت عشق من به تو هم يکيه .............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 18:1  توسط fatima  | 

 

 

'خوش به حال غنچه های نیمه باز'

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست ...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز –
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت، از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

(فريدون مشيری)


 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 18:18  توسط fatima  | 

گناه من چيست عزيزم

اگر که اشتياق باعث شد که به سوي تو بيايم

گناه من چيست که قسمت من اين شده است

که به خاطر چشمان تو زندگي کنم و به خاطر آنها شبها را بيدار بمانم

و شبها را بيدار ماندم در حاليکه به تو فکر مي کنم و تو من را فراموش کرده اي

چه بر ما گذشت و چه چيزي سبب شد که تو اينگونه باعث سرگرداني و خستگي من شوي

عشق تو باعث پريشاني من شد , اي کسيکه فرمان زندگي من را در دست گرفته اي و فکر من را به

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:8  توسط fatima  | 

Image hosting by TinyPic

دل چیز غریبی است.

 با کوچکترین شادی و خوشی , بزرگ می شود

. آنقدر بزرگ که می توانی تمام شادی ها و خوشی های دنیا را در آن جا دهی ...

و با کوچکترین غم, کوچک می شود

 و فشرده و کمترین غم هم روی آن سنگینی می کند

 و احساس دلتنگی می کنی.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:1  توسط fatima  | 

   مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود

    دل من سخت شکست

   و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

   به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود

   و خیالم می گفت  تا ابد مال تو بود

   تو برو........    برو تا راحت تر

   تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 17:59  توسط fatima  | 

وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ...............

وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم

از هرکسی پرسیدم  میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم

منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه

رفتم به دنبال نیمه گمشدم

اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد

بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد

بلکه  .........................................

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 17:58  توسط fatima  |